منم و یه چاردیواری با یه عکس تیکه پاره
گریه های بی صدا و نامه های نیمه کاره
منم و قلب شکسته م،با یه راه بی سرانجام
درد دوری کسی که ، حتی گوش نکرد به حرفام
منم و گونه ی خیسم، با یه قلبی که شکسته
چشمای خسته به راه و عشقی که به پاش نشسته
خورد شدم حتی نفهمید دارم از عشقش میمیرم
حتی حاضرم بمیرم،اینجوری آروم می گیرم
منم و یه چاردیواری با یه احساسی که مرده
یکی که حالا غریبه ست،روح و احساسمو برده
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0