یکی بود یکی نبود این شعار قصه بود
کاشکی حتی یکیم،توی این قصه نبود
یکی بود و اون یکی،خالی از احساس بود
حس اون اجبار بود،حس من پرواز بود
بی خبر از قلبش بهش عادت کردم
پر شدم از عشقش،شد واسم هم دردم
به خودم بد کردم دل به حرفاش دادم
ای خدا با من باش که پر از فریادم
حتی روی اسمش چه قسم ها خوردم
وقتی رفت من مردم،کاش خدا می بردم
یکی بود یکی نبود،این شعار قصه بود
اگه اون یکی نبود آخرش غصه نبود
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1